رفت... بی آنکه مرا به خدا بسپارد... نمیدانم خدا را از یاد برده بود یا مرا؟...
نَهـ حال ُ حوصلهـ ے خوآندنـ دارَم
و نَهـ حوصلهـ ے نوشتنـ (!)
دِلتنگے نَهـ دیگر با خوآندنـ کَم مے شوَد و نهـ با نوشتنـ ...
/ مَن / دِلَمـ لمس آغوشَــ/ت/ رآ مے خوآهَد !

مے فَهمے ؟!

+ تاریخ شنبه سوم تیر 1391 ساعت 15:6 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

این روزهـ ــ ـا چقدر دلمـ ــ نشستن زیر باران مهربانیــ ـ ات را می خواهد ..

مـ ـــــ ــــنـ ..

تــ ــ ـــو ..

یک روز اردیبهـــ ـــشتــــی ..

زیر بــ ــــــ ــارانــــ

 

افــســوس...

 

+ تاریخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:4 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨

 بــعد از مدتــِِ هــا ديــدمشـِِ!!!
 دستـامو گـرفتـِِ و گـفتـِِ چـقدر دسـتـاتـِِ تغيير کردنـِِ...
 خودمـو کنـتـرلـِِ کـردمـِِ وفـقـطِِ لـبـخنديـِِ زدمـِِ....
تـو دلـمـِِ گـريـهـِِ کـردمـو دمـِِ گـوششـِِ گـفتمـِِ:
بيـِِ مـعرفتـِِ!!! دسـتـايـِِ مـنـِِ تـغييـر نـکردهـِِ...
دسـتـاتـِِ بـهـِِ دسـتـايـِِ اونـِِ عـادتـِِ کـردهـِِ...

 

 

+ تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 13:59 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

اشکـهایـ من از غصهـ نیستـ

فقط…

چشمـهایـ من خجالتیستـ

چشمانـمـ بهـ وقتـ دیدنتـ ” عرق ” میکند !

اما…

تو این را باور نکن…

غصهـ از اشکهـایـ من مـیبارد…!

 

دختر.دختران زیبا.عاشقانه

+ تاریخ سه شنبه نهم اسفند 1390 ساعت 20:5 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

www.pix2pix.org

چه زیباست

 من و تو

  تنــها...

 زیر نورمهتاب

غرق در بوسه

  تو آغوش هم...

دوســــــــــــت دارم

+ تاریخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 17:51 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

+ تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 0:35 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨
 


بر روی شــن، جز ردپای
 
ســـرخ خــنـجر نیست

جز نـــغمه‌هایی مانده از آوای پــــرپـــــر نیست

آن ســــو: نگـــــاه مادری بـــی‌تاب فــــــرزندی

این سو: یتیمی خفته با دستی که دیگر نیست

منبر نشین 
نیزه است آیا که می‌خواند…

آیا ظهوری تازه از وحی پیمبر نیست؟!

باد، عاشقانه، مو به مو سر را نوازش کرد

آیا نسیم شعله‌های آه خواهر نیست؟!

«ای قطره‌های خون، سفیران گلوی تو

باید ببوسم حنجرت را گر چه مادر نیست»

لب‌های سر انگار نجوا می‌کنند آرام:

«خواهر… برو… هر چند این رسم برادر نیست»

خواهر، اسیر شعله‌ی لب‌های تفدیده است

در سایه‌ی آتش، سفر کردن میسر نیست

+ تاریخ شنبه پنجم آذر 1390 ساعت 22:14 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨

 

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم...

تو را بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم...

تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم...

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم...

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟؟؟...

+ تاریخ جمعه یکم مهر 1390 ساعت 18:12 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

 

ببین دلم چه می کشد همیشه انتظارتو.....

وگاه خیره میشوم به عکس یادگارتو

ببین چگونه لحظه ها

سیاه وسرد

و

بیصدا

عبور میکند

و

من

همیشه بیقرار تو

+ تاریخ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ساعت 15:37 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

 

نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...


تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... !

+ تاریخ جمعه چهارم شهریور 1390 ساعت 20:44 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

 

 

ميگويند از تو ننويسم

در خون من گردهمايی لبخندهای تو برپاست

اين را چه کسی ميتواند بفهمد؟!

+ تاریخ جمعه چهارم شهریور 1390 ساعت 20:40 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

 

  

خیلیـ سخته اون كسیــــ ـــــــ كه گفتـ

واسه چشاتـــــ میمیره

بره و دیگه سراغیــ از تو و نگات نگیرهــــــ

+ تاریخ جمعه چهارم شهریور 1390 ساعت 20:35 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

   

 

ديگـــر دلـَــ ــ ــم در تن ــَم بنــــ ــد نمی شــــود

به دادَمــ بــــرس . . . !

+ تاریخ جمعه چهارم شهریور 1390 ساعت 20:30 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

 

 

فرارم از تو است

و قرارم در تو

برانی ام به که رو کنم؟!

نخوانی ام به که خو کنم؟!

+ تاریخ جمعه چهارم شهریور 1390 ساعت 20:26 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |

 

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری

نمـیدونـی چـه آشـوبـم ... از این آرامـش خونــــه
از ایـن رویــای شیرینی ... که میدونم نمی مـونــه

چقد این حس من خوبه ... همین که از تو میمیرم
همین که هر نفس امشب ... هوامو از تو میگیرم

+ تاریخ جمعه چهارم شهریور 1390 ساعت 20:6 نویسنده •.¸.♥*´¨ دخترتنـــــــــــــها •.¸.♥*´¨ |